مساله فلسطین و راه حلی که وجود ندارد

✍طاهر خدیو –

میدانیم که «قمار قرن» تلاشی ساده‌انگارانه و جانبدارانه برای حل یکی از پیچیده‌ترین و دیرپاترین بحرانهای معاصر است و به همین سبب در آینده، پیامدهای پیش‌بینی نشده‌ای به بار خواهد آورد. اما آیا اساسا راهکاری برای این مساله قابل تصور است؟

مساله فلسطین به قدری پیچیده است که شاید حتی خود اسراییل هم راهکار مطمئنی برای آن سراغ نداشته باشد. اسراییل در آن واحد با دو فوبیای جغرافیایی و جمعیت‌شناختی دست و پنجه نرم می کند. جغرافیای اسراییل به قدری آسیب پذیر است که در برخی نقاط عرض آن به سختی به ۱۵ کیلومتر می رسد، به طوریکه نزد دولتمردان یهودی، حمله برق آسای ارتشی عربی- اسلامی و دو‌شقه کردن این کشور، خطری فوری و جدی به شمار می‌رود. خاصه آنکه، اسراییل همواره دشمنانی قسم خورده داشته است.

اما کشوری که این‌ سان فاقد عمق است، چرا مدام باید در پی صلح و راهکاری نیم‌بند باشد و چرا در حالیکه از قدرت‌ مطلق برخوردار است با اشغال و ادغام کامل کرانه باختری، عمقی استراتژیک و مطمئن برای خود تدارک نمی‌بیند. واقعیت دیگر آن است که نزد مقامات اسراییلی اشغال و ادغام کامل کرانه‌ باختری از ایده استقلال کرانه باختری ، هولناک‌تر است و‌معنایی جز اضمحلال دولتشان نخواهد داشت. زیرا، اسراییل به موازات جغرافیای آسیب پذیرش، همواره با تهدیدی جمعیت‌شناختی نیز روبرو بوده است. اشغال و ادغام قلمروهای فلسطینی، در نهایت ساکنان کرانه باختری را همانند فلسطینیان داخل خط سبز به شهروندان برخوردار از حق تبدیل میکند و بدین سان‌ یهودیان را به اقلیتی در اسراییل تبدیل میکند. این به معنای تحقق ایده دولت واحد خواهد بود که اسراییل از بیخ و بن با آن مخالف است.

در اینجا، واقعیت امر به گونه‌ای است که مواجهه حقوقی با مساله نیز رهگشا نخواهد بود. دولت‌ها فارغ از درونمایه‌ی دمکراتیک یا استبدادیشان در مواجهه با تهدیدات وجودی، سیمایی یکسان دارند: لویاتانی درنده و خشمناک که آنچه را تهدید میپندارد، فرو میبلعد. از این رو ایده حل مساله فلسطین بر اساس قطعنامه‌های سازمان ملل، گرچه از مشروعیت حقوقی بی بدیلی برخوردار است، اما لویاتان یهودی را سراسیمه و خشمناک می سازد، زیرا قطعنامه‌های سازمان ملل، حق بازگشت آوارگان فلسطینی و تعلق زمین‌های ۱۹۶۷ را به آنها به رسمیت شناخته و این یعنی عود توامان هر دو‌ فوبیای اسراییل. از این لحاظ، تاکید بر راه حل دو دولت، دیری است که به یک ژست سیاسی صرف تبدیل شده و عملا کارایی خود را از دست داده است.

شاید در آینده، زمانی که، خاورمیانه بسان اروپا از همپذیری سیراب شد و بر سراب ایدئولوژی‌ها فائق آمد و دیگر تهدیدات وجودی محلی از اعراب نداشته باشند، راه حل دو دولت در هم تنیده و برابر ، شبیه آنچه آگامبن می‌گوید، امکانپذیر باشد. راه‌حل دیگری نیز به ذهن خطور میکند که مستلزم تغییر موازنه قوا به نفع فلسطینی‌ها و متحدانشان است،در چنین وضعیتی اسراییل به حکم ضرورت ناچار به تنازلی دردناک خواهد شد، اما این راه‌حل نیز بسان راه‌حل قبلی به زمان و دگرگونی‌های ژرف نیاز دارد./